السيد موسى الشبيري الزنجاني

7483

كتاب النكاح ( فارسى )

احترام كرده باشيم ، فرنگى مآب‌ها كلاهشان را بر مىدارند ، اينها اختلاف در مصاديق است . بعد از اينكه مفهوم اختلاف پيدا نكرده است ، مصداق را چطور بايد قرار دهيم ، مفاهيم عرف را كه محل ابتلاء است بايد مصداق قرار دهيم يا معيار شرع است ؟ لذا بحث مىشود كه لفظ به كدام يك از معانى صحيح يا أعم حمل شود ؟ و اگر حمل به صحيح شد ، به صحيح شرعى حمل شود يا اين كه موارد مختلف است ؟ و واضح است كه اين بحث جداى از اين است كه حقيقت شرعيه داريم يا نداريم . اينها بحث‌هاى مخلوط به هم است كه همه به يك شكل در جواهر بيان شده است . البته همانطور كه قبلًا ذكر شد ، به حسب ظاهر مىشود گفت در ماهيت‌هايى كه كسى اختراع مىكند و لفظى را براى آن وضع مىكند ، اول با يك حد و حدودى لفظ را وضع مىكند ، بعد آن مفهوم خود به خود تدريجاً توسعه طبيعى پيدا مىكند . شرع مقدس هم اگر يك مفهومى اختراع كرده اسمش را نماز گذاشته ، ده جزء برايش ذكر كرده مىگويد نماز اين است ، اين به وضع تخصيصى است ، ولى به وضع تخصصى به تدريج در اثر كثرت استعمال و اطلاق به مشابهات توسعه طبيعى پيدا مىكند ، ولى در عين حال اين را مىتوانيم بگوييم كه شرع كه مىگويد نماز اين ده جزء است ، ظاهرش اين است كه گفتن اختراع ، مقدمه براى ترتيب احكام است ، يعنى من هر وقت روى اين نماز حكمى خواستم بار كنم ، موضوع واجد اين ده جزء است ، در كلمات خود شارع اگر نماز واقع شد ، همان كه صحيح بوده و واجد اجزاء كذايى بوده ، آن نماز مىشود و قهراً احكامى هم كه مترتب مىشود ، عبارت از همان نماز ده جزئى است كه قبلًا ذكر كرده است ، آن موضوع حكمش توسعه طبيعى پيدا نمىكند . بحثى درباره اصالة الحقيقه و اصالة التأسيس گفته شد كه كشف اللثام علاوه بر اصالة الحقيقة ، اصالة التأسيس را نيز ذكر كرده